جمعه لذیذ من


انقده کلاس الکترونيک صبح جمعه حال داره. نمی دونی به خدا. در حدی که حاضری از خواب و زندگی آدمی زادی ت بزنی بشينی ور دل استاد تو کلاس خوشگل فنّی هی لبخند بزنی تاييد کنی. البته ما تاييد نمی کنيم زياد، تيم ملی زحمتشو می کشه. تيم ملّی نمی دونم چرا امرو درگير بود با خودش. هی اخم می کرد، دری وری می گفت زير زبونش من و سارونه کف کرده بوديم. خدايی نرمال نيستن اينا که. کرنر چی می گفت جيگر؟ صحنه می ديدیم از پشتش شاهکار. به استاد نشاط می داد در حد مادر بزرگ فولاد زاده. استاد هی تپ تپ بر می گشت می خنديد بهش می گفت راضيم ازت. خنده بودااا!
ناهار حاضری خورديم من دل درد گرفتم. ديگه به خدا حالم داره به هم می خوره از ساندويچ و مزخرفات روزمره. بچه ها غذا خوردن گفتن مث اين که يکی گفته انقلاب خبريه، شورش کردن، نمی دونم تظاهراته، چی مي گم؟ نفهميديم والا، اما فک کنم جناح لطيف تظاهرات کردن. بعله... ای خدا... چی بگم که دلم پره. الان فعلاً هيچ چون وقته خوابه 'بعد از ظهره'. نشاطمندم انقده، نمی دونی که.

آدم باش تا من برگردم

فعلا

0 comments:

Post a Comment